ما انگار توپ بسکتبال خدا شده ایم .
بر زمین می زند و ما به هر جان کندنی بالا می آییم و دوباره بر زمین می کوباندمان تا شاید در حلقه شیطان بیاندازدمان و در آمدنمان از حلقه را تماشا کند و امتیازی دیگر بگیرد و لذت ببرد از بازگشتمان و توپی که امتیاز آور است .
ای امان از پرتاب های ۳ امتیازی ...
تا که مست از شرر جام و صُراحی بودم
همچو نمام پي نقل گواهي بودم
آنچه گفتم نه ز دانايي اين نادان بود
فالگوش حرم عرش الهي بودم
پ . ن : خدا پشت و پناهتون باشه .
از تمام دوستانی که در این مدت همراهی کردند ، حتي اونايي كه نظراتشون بدجوري روي مخ مي رفت ، تشكر مي كنم .
شاد باشيد
در پناه خدا
شیطان از هر راهی برای پیروزی استفاده می کند و خدا همچنان به فکر رعایت قواعد مبارزه سالم و جوانمردانه است .
گر چنگ زنم زین بیش
بر جنگ و نزاع خویش
از دست دهم خود را
در قصه این درویش
کین پیر به در مانده
خود می نگرد از خویش
سالک بنهادست او
خود می رود از او پیش
گفتند که این سالک
شاید بشد از او بیش
گفتم که چرا این بیش
حرمت ننهد بر ریش
دگر ابری ز رحمت می ، نبارد
عجب کین قصه را چون می نگارد
به راه راست می خواند ، پس آنگه
بسی شیطان ، در این ره می گمارد
سينه ام داغ است و دل در آتش دوزخ شده
جان چو بيجان لاشه اي در گوشه مسلخ شده
عقل در راه نجات اين دو صيد بي نوا
خويش سرگردان ميان عالم برزخ شده
ای که از روز ازل قرعه فالم بودی
در همه حال و هوا فکر و خیالم بودی
سوختم در ره عشقت ، به کجا در نظری ؟
ذره ای کاش تو هم فکر زوالم بودی
قیل و قال قلمم قافیه را حیران کرد
قافیه تنگ چو آمد ، قلمم عصیان کرد
فارغ از بیت و غزل جمله خود را بنوشت
همه آن بیت و غزل های مرا ویران کرد
(( اشک در چشمانم حلقه زد و هرآنچه پیش رویم بود ، غرق در آب شد ))